متن عاشقانه درباره دلتنگی، فراق و جدایی

متن عاشقانه درباره دلتنگی، فراق و جدایی

  • متن عاشقانه درباره دلتنگی، فراق و جدایی

    وقتی از عشق سخن به میان می‌آوریم، جدا از آن احساسات ناب، باید به بخش تاریک و غم‌انگیز ماجرا، یعنی دوری، جدایی و فراق، دلتنگی و... نیز بپردازیم. از این روی بهترین نمونه‌های شعر عاشقانه کوتاه و معاصر با مضمون دوری، جدایی و فراق، دلتنگی را می‌توانید در ستاره بخوانید.

    شعر درباره  دلتنگی، فراق و جدایی
    ستاره
    | سرویس سرگرمی - بیان احساسات درونی به زبان شعر و متن عاشقانه یکی از شیوه‌های معمول برای ابراز دلتنگی است. اغلب افرادی که از معشوق خود بنا به هر دلیلی جدا افتاده‌اند، به خواندن اشعار غمگین و پر احساس با مضمون دلتنگی، دوری، جدایی و فراق روی می‌آورند. در ادامه مجموعه‌ای بی‌نظیر از شعرهای کوتاه عاشقانه معاصر با این مضامین را خواهیم خواند.


    حقا که غمت
    از تو وفادار‌تر است ...

    ..........♥..........

    دلتنگم
    و با هیچکسم میل سخن نیست...

    ..........♥..........


    باید از سمت خدا معجزه نازل بشود
    تا دلم، باز دلم، باز دلم، دل بشود ...

    ..........♥..........


    چه بی‌تابانه می‌خواهمت
    ای دوریت
    آزمون تلخ زنده بگوری ...
    احمد شاملو

    ..........♥..........

    هر وقت برای آشتی آمدی
    گلویت را صاف کن
    جمله‌ات را
    با یک "دوستت دارم" شروع کن
    یا مثلا
    "چقدر دلم برایت تنگ شده"
    زن‌ها
    قرار نیست
    سرداران جنگ باشند
    یک "دروغ کوچک" کافیست ...

    زهرا طراوتی

    ..........♥..........


    شده شب‌ها
    به غم سختی، تو درگیر شوی؟
    یا که در خاطره‌ای تلخ
    مدام غرق شوی؟

    ..........♥..........


    یاد ایامی که
    هر دم یاد ما بودی، بخیر ...

    ..........♥..........


    از ما که گذشت
    به شما اگر رسید
    به جای ما
    روزی هزار وعده،
    دوستش داشته باشید
    بهمن عطایی

    ..........♥..........


    پدرم گاه صدا می‌زندم
    شعر سپید
    بس که آشفته و رنجور و
    به هم ریخته‌ام...

    ..........♥..........


    یا درد و غمی که داده‌ای بازش گیر
    یا جان و دلی را که برده‌ای بازم ده ...
    رهی معیری

    ..........♥..........


    فصل عوض می‌شود
    جای آلو را
    خرمالو می‌گیرد
    جای دلتنگی را
    دلتنگی ...
    علیرضا روشن

    ..........♥..........


    چه کسی گفته که زمان طلاست؟
    من مزه مزه‌اش کردم. زمان عین الکل است...
    ثانیه ثانیه می‌سوزاند و می‌رود در عمق وجودت...
    مست مست که شدی، چشمانت را باز می‌کنی و می‌بینی
    عمرت گذشته و تو ماندی و خماری از دست رفتن یک عمر ...
    فروغ فرخزاد

    ..........♥..........


    همه چیزهای از دست رفته یک روز بر‌می‌گردند
    اما درست وقتی که یاد می‌گیریم بدون آن‌ها زندگی کنیم ...
    ژوزه ساراماگو

    ..........♥..........


    مرا از یاد برد آخر
    ولی من
    بجز او عالمی را بردم از یاد ...
    فریدون مشیری

    ..........♥..........


    من هنوز
    گاهی
    یواشکی خواب تو را می‌بینم
    یواشکی نگاهت می‌کنم
    صدایت می‌کنم
    بین خودمان باشد
    اما من هنوز
    تو را
    یواشکی دوست دارم ...
    ناظم حکمت

    ..........♥..........


    زخم‌ها خوب می‌شوند
    اما خوب شدن، با مثل روز اول شدن خیلی فرق دارد ...
    اوریانا فالاچی

    ..........♥..........


    من
    هر آنجایم که درد آنجاست
    زیرا
    من
    بر هر دانه اشک
    مصلوب شده‌ام ...
    مایاکوفسکی

    ..........♥..........


    تراژدی این نیست که تنها باشی
    بلکه این است که، "نتوانی تنها باشی..."
    آلبر کامو

    ..........♥..........


    باورت بشود یا نه
    روزی می‌رسد که دلت برای هیچ‌کس به اندازه من
    تنگ نخواهد شد
    برای نگاه کردنم، خندیدنم و حتی اذیت کردنم
    برای تمام لحظاتی که در کنارم داشتی
    روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من
    خواهی بود
    می‌دانم روزی که نباشم، هیچ‌کس تکرار من نخواهد شد...

    ..........♥..........


    دیشب خوابت را دیدم
    صبح
    شمعدانی باغچه‌مان
    گل از گلش شکفته بود ...
    آرش شریعتی

    ..........♥..........


    سکوت کسی که دوستش داریم
    جنایتی بی سر و صداست ...

    ..........♥..........


    درد می‌کند هنوز
    جای دوست داشتنت ...

    ..........♥..........


    آیا چه کس تو را
    از مهربان شدن با من مایوس می‌کند؟
    حمید مصدق

    ..........♥..........


    در راه خویش
    آنقدر این پا و آن پا کردیم
    تا درخت گیلاس
    شکوفه‌هایش را از دست داد...

    ..........♥..........


    تجربه همیشه به نفع انسان نیست
    زیرا هیچ حادثه‌ای دو بار به یک شکل رخ نمی‌دهد.
    وینسنت چرچیل

    ..........♥..........


    کاش
    خیالت هر شب مهمانم نبود
    این پریشان حالی و دیوانگی
    با من نبود ...

    ..........♥..........


    بخشیدن کار آدم‌های بزرگ
    و بیش از حد بخشیدن
    کار آدم‌های احمق است!

    ..........♥..........


    تو مرا یاد کنی یا نکنی
    باورت گر بشود، گر نشود
    حرفی نیست ... اما ...
    نفسم می‌گیرد، در هوایی
    که نفس‌های تو نیست ...
    سهراب سپهری

    ..........♥..........


    لحظه‌ها می‌گذرند
    آنچه بگذشت، نمی‌آید باز
    قصه‌ای هست، که هرگز دیگر
    نتواند شد آغاز ...

    ..........♥..........


    در هوایت
    بی قرارم
    روز و شب ...

    ..........♥..........


    کاش ...
    همون قدر که چوب سادگیمو می‌خورم
    نون مهربونیمم می‌خوردم ...

    ..........♥..........


    من سردم است،
    من سردم است و انگار هیچ‌وقت
    گرم نخواهم شد ...
    فروغ فرخزاد

    ..........♥..........


    آیا زنی که در کفن انتظار
    و عصمت خود خاک شد،
    جوانی من بود؟
    فروغ فرخزاد

    ..........♥..........


    این جهان
    پر از صدای حرکت پاهای مردمیست که
    همچنان که تو را می‌بوسند،
    در ذهن خود
    طناب دار تو را می‌بافند...
    فروغ فرخزاد

    ..........♥..........


    اشاره‌اش اکنون به چیست
    انگشت اشاره‌ام در مشتم...
    شمس لنگرودی

    ..........♥..........


    آیا دوباره من
    از پله‌های کنجکاوی خود بالا خواهم رفت
    تا به خدای خوب،
    که در پشت بام خانه قدم می‌زند
    سلام بگویم؟
    فروغ فرخزاد

    ..........♥..........


    دلگرمی‌های تو
    بال‌های من‌اند
    چیزی بگو
    گاهی چنانم بی تو
    که عبور گربه لاغری از کنارم
    نگرانم می‌کند.
    بیژن جلالی

    ..........♥..........


    از پیشت که برگشتم
    حس گاو نری زخمی با من بود
    وقتی از میدان
    به سوی مرتع خود می‌دود
    با نیزه‌های مرصعت در پشتم ...
    شمس لنگردودی

    ..........♥..........


    ماه
    کامل است
    و تنهایی مرا
    دو برابر می‌کند ...
    عباس کیارستمی

    ..........♥..........


    هیچ
    نرفت
    و
    نرود
    از
    دل
    من
    صورت
    او
    مولانا

    ..........♥..........


    شده؟
    دردی به دلت ریشه کند آب شوی؟
    همه شب با غم دلتنگی خود خواب شوی؟

    ..........♥..........


    سخت است
    اما می‌شود!
    به بهای رد شدن چندین فصل
    سخت است
    اما می‌شود!
    با اشک‌های کودکانه‌ی پیرمردی
    روبروی آینه
    سخت است اما
    می‌توان فراموشش کرد...
    حسام نیک‌فال

    ..........♥..........


    و سرانجام عکست را یافتم
    در پیراهن چهارخانه‌ات
    چهارخانه‌ها به پنجره‌‌های زندانت می‌مانست
    که به بیرون نگاه کرده‌ای...
    شمس لنگردودی

    ..........♥..........


    غمگین مشو عزیز دلم
    مثل هوا کنار توام
    نه جای کسی را تنگ می‌کنم
    نه کسی مرا می‌بیند
    نه صدایم را می‌شنود
    دوری مکن
    تو نخواهی بود
    من اگر نباشم ...
    شمس لنگردودی

    ..........♥..........


    به یاد آوردن
    شاید
    رنجبارترین شیوه
    از یاد بردن باشد
    و شاید
    مهرورزانه‌ترین شیوه
    تلطیف
    همین عذاب
    اریش فرید

    ..........♥..........


    هر روز
    در کفش‌های آن نادانی که
    مرا خیلی دوست می‌داشت
    مشتی نمک می‌ریختم
    به این امید که زودتر ترکم کند!
    چرا که می‌دانستم
    او مهمان ناخوانده و نا‌موقع عمرم است
    و مرا و شعرهایم را خواهد کشت ...
    کژال احمد

    ..........♥..........


    همه چیز و همه کس
    از درونم کنده شده
    حوض پر ماهی،
    گلدان شمعدانی،
    تصویر قفس پرندگان...
    احمد‌رضا احمدی

    ..........♥..........


    من بودم
    و من هزارها تن بودم
    زشت و زیبا،
    سیاه و روشن بودم
    تو هیچ نبودی و نمی‌دانستی
    در آینه،
    این خود شما، من بودم...

    ..........♥..........


    بی حرارت عشق من
    رویاهای تو مردنیست ...
    من تمام ابعاد توام
    زاویه‌ها و دایره‌هایت
    روزی که به دشت سینه‌ام بیایی
    از بند رسته‌ای ...
    نزار قبانی

    ..........♥..........


    همیشه سکوتم به معنای پیروزی تو نیست
    گاهی سکوت می‌کنم تا بفهمی
    چه بی صدا باختی ...

    ..........♥..........


    می‌پسندم پائیز را
    که معافم می‌کند از پنهان کردن
    دردی که در صدایم می‌پیچد
    و اشکی که در نگاهم می‌چرخد ...
    و به همه می‌گویم:
    سرما خورده‌ام ...

    ..........♥..........


    همانند پلی بودم برای عبورت
    به فکر تخریب من نباش
    رسیدی دست تکان بده
    خودم فرو می‌ریزم ...

    ..........♥..........


    عشقت رستاخیز ترانه‌هاست
    باز می‌گردی و می‌رهانیم از
    دیار دل مرده اندیشه‌های خویش
    تسلای صدایت،
    نوش‌دار به هنگام تمام حسرت‌هاست...

    ..........♥..........


    چه خیال‌ها گذر کرد
    گذر نکرد خوابی ...

    ..........♥..........


    آن روز که رفتن تو را دیدم
    از گریه چو برگ بید، می‌لرزیدم
    ترس من از آن بود که روزی بروی
    آمد به سرم از آنچه می‌ترسیدم ...

    ..........♥..........


    لبانم را دوخته‌ام که خدای ناکرده به شکوه باز نگردد ...

    ..........♥..........


    قلب من امروز
    بر اشک‌های دیشب خود می‌خندد
    مانند درختی خیس
    که پس از عبور باران می‌درخشد ...

    ..........♥..........


    باور کن
    من
    به یک پاسخ کوتاه،
    به یک سلام سر سری راضیم!
    آخر چرا سکوت می‌کنی؟

    ..........♥..........


    جای پاهای مرا هم
    برف پوشاندست
    در یادت ...

    ..........♥..........


    چون صاعقه در کوره‌ی بی‌صبری‌ام امروز
    از صبح که برخاسته‌ام ابری‌ام امروز

    ..........♥..........


    ترسم
    نکشد
    بی
    تو
    به
    فردا
    دل
    من
    خاقانی

    ..........♥..........


    هیچ‌کس آنقدر گوش‌هایش سنگین نیست
    که صدای دلی را که شکسته نشنود
    مگر این که نخواهد بشنود ...

    ..........♥..........


    نشسته‌ای توی سینه‌ام
    مثل تیر چند پر!
    نه می‌شود درت آورد
    نه گذاشت که بمانی ...
    رضا کاظمی

    ..........♥..........


    همه کسانی که مرا می‌شناسند
    می‌دانند که من، آدم حسودی هستم!
    و همه کسانی که تو را می‌شناسند ...
    لعنت به همه کسانی که تو را می‌شناسند!
    نزار قبانی

    ..........♥..........


    اگر اندک اندک دوستم نداشته باشی
    من نیز تو را از دل می‌برم
    اندک اندک
    اگر یک‌باره فراموشم کنی
    در پی من نگرد
    زیرا پیش از تو فراموشت کرده‌ام
    پابلو نرودا

    ..........♥..........


    صفحه‌ی
    خیالم
    را
    نقش
    آن
    کمان
    ابروست

    ..........♥..........


    تو دیگر
    برای من
    مثل آخرین
    درخواست یک اعدامی هستی
    شدن یا نشدنت
    کمکی به زندگی‌ام نخواهد کرد
    آزاد نوروزی

    ..........♥..........


    و عمق عشق
    هیچ‌گاه شناخته نمی‌شود
    مگر در زمان فراق!
    جبران خلیل جبران

    ..........♥..........


    فقط هنگامی به گذشته بیندیشید که
    یادآوریش سبب رضایت‌تان می‌شود
    جین آستین

    ..........♥..........


    گفتنی نیست
    ولی بی تو
    کماکان در من
    نفسی هست
    دلی هست
    ولی جانی نیست...
    محمد عزیزی

    ..........♥..........


    عاقلانه کنار گذاشتمت
    اما هر بار که
    مژه‌ای می‌افتد
    روی گونه‌ام
    بی اختیار
    تو را آرزو می‌کنم
    مثل بعضی صبح‌ها
    که یادم می‌رود نیستی
    و بلند می‌گویم
    صبح‌بخیر ...
    مینا آقازاده

    ..........♥..........


    حتی اگر عشق خریدنی هم بود، باز هم
    نمی‌توانستم آن را به دست بیاورم، چون پول نداشتم!
    هاینریش بل

    ..........♥..........


    وداع کردی و گفتی که باز می‌گردی
    چقدر لحن تو وقت دروغ شیرین است!
    فاضل نظری

    ..........♥..........


    و عشق چیست؟
    جز اینکه سال‌ها هر شب
    کنار بالش خود، قبل خواب گریه کنی...؟!
    سعید صاحی‌علم

    ..........♥..........


    من پریشان‌تر از آنم
    که تو می‌پنداری...
    شده آیا ته یک شعر؛ ترک برداری؟
    فاضل نظری

    ..........♥..........


    زندگی درد قشنگی‌ست
    بجز شب‌هایش...
    که بدون تو فقط خواب پریشان دارد...

    ..........♥..........


    سخت است بخندی و
    دلت غم‌زده باشد؛
    هر گوشه‌ای از پیرهنت نم‌زده باشد...

    ..........♥..........


    دلتنگی و
    این حجم نبودن همه گو هیچ...
    من از تو نباید خبری داشته باشم...؟

    ..........♥..........


    خودت را جای زنی بگذار
    که به وقت پریشانی یک رابطه
    بلند می‌گوید
    همه مردها مثل همند
    دلگیر نشو
    اگر از کسی ضربه می‌خوردی که برایت
    جای همه بود،
    تو هم همین را می‌گفتی...
    فرید صارمی

    ..........♥..........


    بزرگ‌ترین هراس یک زن این است که نادیده گرفته شود؛
    این موجود ظریف به گونه‌ای خلق شده که حتی از اینکه
    دشمنش به او بی‌اعتنایی کند، رنج می‌کشد!
    گابریل گارسیا مارکز

    ..........♥..........


    شده
    یادش وسط روز
    میان خوشی‌ات دل ببرد؟
    یادش آمد وسط روز
    میان خوشی‌ام کشت مرا...!

    ..........♥..........


    تمام درد‌های یک زن
    با عشق درمان می‌شود ...

    ..........♥..........


    زشت است
    که شاعر وسط خواندن یک شعر
    با آمدن واژه "برگرد" بگرید ... زشت است،
    ولی زشت‌تر این است
    که عشقت بر شانه یک آدم نامرد بگرید ...

    ..........♥..........


    می‌توانی روی خاطره‌ها را بپوشانی یا چه می‌دانم
    سرکوبشان کنی. ولی نمی‌توانی تاریخی را که این
    خاطرات را شکل داده پاک کنی. هرچه باشد این
    یادت بماند تاریخ را نه می‌شود پاک کرد نه عوض
    مثل این است که بخواهی خودت را نابود کنی...

    ..........♥..........


    زن، حقیقت عشق را زود تشخیص می‌دهد
    با حس نیرومند زنی
    و اگر دبه در می‌آورد از آن است که
    عشق هم برایش کافی نیست
    او بیش از عشق می‌طلبد
    جان تو را...
    محمود دولت‌آبادی

 

برچسب ها: متن,عاشقانه,درباره,دلتنگی،,فراق,و,جدایی,
[ پنجشنبه 15 شهريور 1397 ] [ 13:53 ] [ کاووسی فر ]
[ ]
صفحه قبل 1 صفحه بعد